محمد تقي جعفري

79

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

به انسانهايى را مطرح مىكنيم كه از هوشيارى و احساس تعهد بيشترى برخوردار مىباشند . مسلم است كه درك و گرايش انسانها در همهء جوامع بدون استثناء مختلف است . لذا براى روشن شدن معناى روشنفكرى يك تقسيم بندى مختصر را در بارهء انسانها ضرورى مىبينيم . مردمى را كه شايد اكثريت چشمگير را تشكيل مىدهند ، مىبينيم كه در پهنهء پر از ابعاد اجتماع و در مجراى تحولات و جويبار شئون حياتى انسانها نه تنها حاضر به درك و تماشا هم نيستند ، بلكه مانند يك حرف كه در ميان سطرهاى صفحه اى از كتاب نوشته شده يا با حروف چاپى در آن صفحه نقش شده است ، نه از وجود خويش اطلاعى دارد و نه از كلمه اى كه در آن قرار گرفته و نه از سطرى كه در رديف آن نقش شده است . نه آگاهى از ساير سطور صفحات كتاب و مؤلف و هدف او دارد و نه خبرى از خود همان كاغذ كه روى آن نوشته شده است . . . يعنى موجودى كه براى خود هيچ است . گذشت زمان با هزاران حوادث سودبخش و ضرربار خود بر اين مردم ، شبيه به جريان آب رودخانه از روى قطعه كاغذى است كه به گوشه اى از ساقهء درخت فرو رفته در آب چسبيده است . اين قطعهء كاغذ بدون اين كه كارى با آب رودخانه داشته باشد ، هستى خود را تدريجا از دست مىدهد و از بين مىرود . انسانهايى ديگر وجود دارند كه تور ماهى گيرى بدست ، در انتظار گل آلود شدن آب هستند كه فوراً تور خود را به آب بياندازند و ماهىها بگيرند . افرادى از آدميان در اين دنيا زندگى مىكنند كه جز لذت هدفى ديگر در زندگى ندارند و هيچ واقعيتى را جز با ملاك لذت نمىپذيرند . فاصلهء اينان از ساير جانوران ، تنها در برخوردارى از لذايذ متنوع است كه ديگر جانوران از آنها محروم مىباشند . جمعى ديگر از روياروى قرار گرفتن با واقعيات زندگى ناتوان بوده مستى و ناآگاهى را به بيدارى و آگاهى ترجيح مىدهند . اگر يك دقت كافى انجام بدهيم ، اين جمع از انسانها مشمول مفاد ابيات زيرند كه مولوى مىگويد :